دویست و چهل و دو

خرید بک لینک

یا رحیم
۱- دیشب دیر رسیدم خانه و غذایی سفارش دادم و رفته بودم در هوای سرد و زیر برف ایستاده بودم تا بیاید و مبادا اندکی تأخیر داشته باشم و سرما بخورد و یواشیواش پیک رستوران ساعت ۱۱:۳۰ شب بود که آمد و گفت: «سرما خوردی حتماً!» و گفتم که من به خاطر اینکه معطل نشوید، زودتر آمدم و گفت که حالا سرما خورده چه فرقی میکند! و خندید.
گفتم: «مراقب خودت باش!» و تشکر کرد و رفت.
با خودم فکر میکردم که او برای یکلقمهٔ نان حلال و اینکه دستش جلوی این و آن دراز نباشد در چه شب سرد و برفی با تمام خطراتش که ممکن است یک دفعه لیز بخورد و آسیب ببیند، حاضر است چقدر سختی تحمل کند و...
۲- امروز یکدفعه برادرم از اتاق آمد و گفت که بانک به هر حساب ارزی، ۲۰۰۰ دلار پول میدهد و سودش حدود ۲۵-۲۶ تومان است.
داشتم دوباره به آن پیک موتوری دیشب فکر میکردم؛ اصولاً مگر سیلی واقعیت باید چیزی جدای از این چیزهای روزمره به حساب خودمان باشد؟ یکذره فقط توجه و سکوت لازم است و برود یککنجی و بنشیند به فکر و فکر و فکر و حساب و کتابهایش را صاف کند با خودش دیگر.
الان چشمم به کتاب «تاریخ سختکشی» افتاد؛ همین.
آخر سال شد...

پنجاه و شش...

ما را در سایت پنجاه و شش دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: شنبه 1 ارديبهشت 1403 ساعت: 15:55

صفحه بندی