مطلب را با کلیدواژهٔ «الحكمة» شروع کنیم.
سر صبحها چون سرحال هستم و مغزم بیدار، اخیراً شروع کردهام به معقول خواندن که مطالب قبل یادم بیاید ولی اخیراً دربارهٔ خیلیهایش شبهه دارم و اصلاً آن احساس سابق که ما را اقناع میکرده در این کتب نیست و اصلاً جان آرام نمیشود که بگوید: «رسیدم و سیراب شدم!»
سابق از یکی از اساتید مدرسه که برای خودش نامی هم دارد در مشهد و در دانشگاه فردوسی هم سابق تدریس داشته سؤالی از شواهد مرحوم صدرا پرسیدم که جوابش آن نبود که جان آرام بگیرد و همین چندروز پیش هم سؤال دیگری از موضوعی دیگر پرسیدم که برای جوابش زد به صحرای کربلا و بافتن چیزهایی از سنخ ارتباط وصلت گودرز و شقایق با سجاوندی در شعر یاسمنگولا وایوای!
خلاصه آن که درد ما را دوا نکرد و بعد هم که آمدم ادامه بدهم گفت انشاءالله چندسالی درس بخوانی تا اینها را بفهمی و گفتم که از این علوم بیاطلاع نیستم و البته به ایشان نگفتم که مطالبتان به درد خودتان هم نمیخورد و این جوابها و بهتر بگویم لفاظی به درد همان پر کردن مقالات و گفتگوهای پوچ کلاسهایتان دارد و قانع کردن کسانی که معمولاً هرّ را از برّ تشخیص نمیدهند و آنی هم که تشخیص هرّ از برّ بدهد، سر کلاسهایتان نمیتواند بنشیند!
مولا ع فرمودند: الْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ فَحَيْثُمَا وَجَدَ أَحَدُكُمْ ضَالَّتَهُ فَلْيَأْخُذْهَا. حکمت گمشدهٔ مؤمن است؛ یعنی آن کس که مؤمن شده، گمشده دارد سنخ گمشدهاش حکمی است و ایضاً حکمت گمشدهٔ غیر مؤْمن نیست. کجا را بگردد آخر فدای شما بشوم؟ هرکجا؟ هرجا هم که یافتش، دربر بگیردش؟ خستگی را آدمیزاد چه کند؟ چرا هیچکس دقیق نپرسید ما بدبخت بیچارههای امامندیدهٔ فلکزدهٔ چوب فلکخوردهٔ یتیم چه کنیم؟!
حیف مولا ع و ما! حیف...
پینوشت: کمتر اینجاییم؛ ولی حواسمان پرت از اینجا نیست بهرحال.
پنجاه و شش...ما را در سایت پنجاه و شش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 49